تبلیغات
هــــــــــــــی روزگــــــــــــــــار !
هــــــــــــــی روزگــــــــــــــــار !

http://victim.persiangig.com/other/37-NightOfTheSorrow.jpg

الــهـــــی!

با خاطری خسته دلی به توبسته دست از غیر تو شسته

در انتظار رحمتت نشسته ام

بدهی کریمی ندهی حکیمی بخوانی شاکرم برانی صابرم

الــهـــــی!

احوالم چنانست که میدانی اعمالم چنین است که میبینی

نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز

الــهـــــی!

مشت خاکی را چه شاید واز اوچه برآید وبا او چه باید...!

  دستم گیر

یا ارحم الراحمین






این مطلب توسط دیوانه  روز سه شنبه 3 آبان 1390 در ساعت 06:53 ق.ظ ! | دیوانه()

http://yass00.persiangig.com/Black_Sea1.jpg

همه از مرگ میترسن من از رفیق نامرد  






این مطلب توسط دیوانه  روز پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 در ساعت 01:32 ق.ظ ! | نظرات()

http://upload7.ir/imgs/2014-04/77507118029503462594.jpg

ای کاش تنها یک نفر در این دنیا مرا یاری کند...

ای کاش می تونستم با کسی درد دل کنم تا بگویم...

من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم...

تا بداند غم شبهایم را... تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را...

قانون دنیا تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق است...

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست...






این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 در ساعت 03:02 ب.ظ ! | نظرات()

http://upload7.ir/imgs/2014-04/05607270578251811708.jpg

خیلی سخت است

مرد بودن یعنی باهاتم تا دم آخر

زندگی یعنی مردد بودن بین مرد بودن یا مردد بودن

و مردانگی یعنی عاشق بودن وعاشقی یعنی باهاتم تا دم آخر

 و در دو راهی زندگی راه مردانگی یعنی مسافر جادهء سرخ عشق بودن

زندگــی امتحان عشق است و نامردی یعنی در این امتحان مردود بــودن

و نامردی چیزی جز بی وفایی نیست و نامرد کسی جز رفیق نیمه راه نیست






این مطلب توسط دیوانه  روز سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 در ساعت 05:01 ق.ظ ! | نظرات()
http://upload7.ir/imgs/2014-04/43314878486150509357.jpg

دل دیوانه ام هوای تب وتاب کرده است


هوای تپش برای لبانت...

هوای آرامش کرده است دلم...

هوای گریستن درآغوشت...

دل دیوانه ام هوای جنون کرده است این بار





این مطلب توسط دیوانه  روز یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 در ساعت 03:11 ق.ظ ! | نظرات()
img-20140815-wa0002.jpg

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت...

 آرام گیرم خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم...

بس كه این كوره راه ترس آور زندگی...

 
را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...

خسته شدم بس كه تنها دویدم...

اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن...


می خواهم با تو گریه كنم ...

خسته شدم بس كه...

تنها گریه كردم...

می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

خسته شدم بس كه تنها ایستادم





این مطلب توسط دیوانه  روز یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 در ساعت 12:45 ق.ظ ! | نظرات()

http://upload7.ir/imgs/2014-04/68031062271689178808.jpg
هوا سنگین بود... نفسهایم به سختی بالا می اومد


دل آسمان هم مانند دل من گرفته بود


کاش بغض اسمان بترکد تا مثل بغض من آزارش ندهد


دلش پر بود داشت میگریید...

انگار از همه گلایه داشت میخواست خودرا خالی کند



خوش به حال آسمان خود را چه راحت خالی میکند


چه راحت میگرید و چه راحت آرام میشود


کاش چشمانم اسمانی بود...






این مطلب توسط دیوانه  روز شنبه 6 اردیبهشت 1393 در ساعت 05:07 ق.ظ ! | نظرات()

یه وقتایی میرسه که نه یادت آرومم میکنه و نه عکست...


 فقط باید خودت باشی ...

 فقط خودت...

دلم میسوزه که حتی دوتا کلمه حرف هم نمیتونم با تلفن باهات بزنم...

دلم واسه نگاه های قشنگت تنگ شده...

وقتی تو اوج ناراحتی و عصبانیتت بازم همون نگاهو داشتی...







این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 در ساعت 01:13 ق.ظ ! | نظرات()


اما چه رنجی است...

لذت ها را تنها بردن و چه زشت است...

زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است...

تنها خوشبخت بودن...

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...






این مطلب توسط دیوانه  روز سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 در ساعت 01:18 ق.ظ ! | نظرات()
تولدم مبارک نیست...

 دلم گرفته غمگینم هوای خونه دلگیره  تورو اینجا نمیبینم...

  تولدم مبارک نیست...

 شکسته قلب داغونم تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم...





این مطلب توسط دیوانه  روز دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 در ساعت 11:17 ق.ظ ! | نظرات()
دیوانه ام...

دیوانه با تو بودن...

دیوانه خاطراتی که با توبود و...

 باتو هست و با تو ماندگار میشود...

با تو به اوج رسیدم...

با توهم تمام میشوم...

ای بهترین...

که وجودت پر از دلگرمیست...

پر از حرارت عشق...

عشقی پایان ناپذیر...







این مطلب توسط دیوانه  روز پنجشنبه 21 فروردین 1393 در ساعت 01:21 ق.ظ ! | نظرات()
مستم ولی نه مست پیاله وخم...

دیوانه ام ولی نه دیوانه ی بی عقل...

آهای شمایی که هوشیارید...

آی آدم های که دم ازعقل می زنید...

بگویید مست شمایید یا من...

دیوانه شمایید یا من...

دیوانه شمایید که مستی را در پیاله وخم می ببینید...

مست شمایید که دیوانگی را از دست دادن عقل می دانید...

مستی من از دیوانگی است...

دیوانگیم هم ازعقل زیاد است...

آیا می توانید بفهمید...

دیوانه ها آدم به آدم فرق دارد!!!

پس ای دیوانه ها باگوش های ناشنوایتان...

این طرفه را بشنویید در نیم پرده ی شب...

آواز آفتاب را...

که من نه منم...





این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 20 فروردین 1393 در ساعت 07:10 ب.ظ ! | نظرات()
یوسف شده ام... تشنه ی چاهم امشب...
دیوانه ام و درپی ماهم...

 امشب۱ بوسیدن تو اگر گناه و جرم است...
من... عاشق هر جرم و گناهم امشب...






خــــــــــیلی سخته بخوای گرمــــای دستــــاشو حـــس کنی اما...

                             

                                ســـرمای نبــــودنش رو حس کنی...                






این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 20 فروردین 1393 در ساعت 06:23 ب.ظ ! | نظرات()

هر شب مرا با خود میبری...

میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی...

هرشب مرا به اوج میبری...

میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود...

ما یکی شده ایم با هم...

همیشگی شده عشقمان... بگو از احساست برای من…

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی...

یکی که عاشقانه دوستش دارم... یکی که برایم یک دنیاست…

دنیای زیبایی که درون آنم...

ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست من همانم...

ببین که حالم... حال همیشگی نیست...

اینجا، همینجایی که هستی باش... که قلبم بدون تو زنده نیست...

ما عاشقانه مانده ایم برای هم... من برای تو هستم و تو برای من...

تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…

هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد...

اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد، مثل حالا باش...

مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش...

نه اینکه فردا بیاید و بیخیال ما باش…

گفته بودم که با تو نفس میگیرم...

گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم...

رنگی به زیبایی چشمانت...

اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت...

تو را با هیچکس عوض نمیکنم عشقت را همیشه...

در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم...

تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم...

غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم...

ما یکی شده ایم با هم  گرمای زندگی با تو بیشتر میشود...

و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من...






این مطلب توسط دیوانه  روز یکشنبه 17 فروردین 1393 در ساعت 01:54 ق.ظ ! | نظرات()
دیوونگی یعنی...

عکسشو تو گوشیت هی نیگا کنی واسه بار هزارم...

انگار تا حالا ندیدیش...

بوسش کنی محکم مثه دیوونه هاااااا....

بگی آخه دلم همش یه ذره میشه برات...

مثه یه بچه احساساتی چشات داغ بشه...

بغض کنی...

سریع اشکات بریزه...






این مطلب توسط دیوانه  روز یکشنبه 10 فروردین 1393 در ساعت 06:43 ب.ظ ! | نظرات()

هر جنسیتی هستی مرد باش...

 

 

قبل از اینكه به كسی که میدونی با احساس و سادس بگی

دوستت دارم

قبل از اینکه بهش محبت کنی

قبل از اینکه به خودت عادتش بدی

قبل از اینکه تنش رو به بغل بکشی

قبل از اینکه احساسش رو بیدار کنی

قبل از اینکه تنهاییش رو پر کنی

قبل از اینکه عاشقش کنی

خوب فكرا تو بكن

از حرفت مطمئن باش

نه اینکه تا دیدی طرف عاشقت شده و هیچ جور رفتنی نیست

شروع کنی به پیدا کردن یکی دیگه

و با بهونه گیری های الکیت و با  لاس زدنات طرفت رو داغون کنی

تو داری از بازی دادن اون لذت میبری

ولی اون داره با فکرت زندگی میکنه

یک کلام ختم کلام هر جنسیتی هستی " مـــرد " باش...





این مطلب توسط دیوانه  روز سه شنبه 15 بهمن 1392 در ساعت 08:58 ب.ظ ! | نظرات()

دیـــــــــــــــــــــــوانه وار

در غربت لحظه های نامحسوس

پاپتـــــــــــــی

از احساسم

راه میروم

شعر میخانم

ازغزلهای زندگیم

از لحظه های رنجشم

وسکوت های مطلقا مــــــــــــــــــــــــــــــرگ بارم

میگویند زیباست

نمیدانند

نمیدانند چقدر برایم دردناک است

مرا رهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کنید

درعمق این

وسوسه های بی رنگ

و رنجش های بی حاصل

دیگر قدرتی برا ی درک زیبایی و زشتی ندارم

و فقط میخاهم

بی تفاوت تر از همیشه

ساکــــــــــــــــت

ارام

بی احساس

خیره شوم

به ایینه ای که مرا در خود موج میزند

و من راحت میتوانم

پشتم را ببینم

وخیالم راحـــــــــــــــــــت باشــــــــــــــــــــــد

از خنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــری که

همیشه خوردم






این مطلب توسط دیوانه  روز یکشنبه 13 بهمن 1392 در ساعت 01:26 ق.ظ ! | نظرات()

دروغ نگفته ام

در سجود هایم

اشک که دروغ نمیشود میشود؟

انها مرا به بند میکشند

هر روز توبه میکنم و هر روز توبه میشکنم

دروغ نگفته ام

زخم هایم درد میکند فقط

تمام شب را در افکار درد ناکم پرسه زدم

نمیدانم این عذاب عذاب گناه من است یا گناه او

وشکنجه هم مگر کار خداست؟؟؟؟؟






این مطلب توسط دیوانه  روز پنجشنبه 10 بهمن 1392 در ساعت 02:51 ق.ظ ! | نظرات()

امشب

هنگام شانه زدن موهایم

جای خالی دستت را در میان موج موهای رها شده ام حس کردم

آینه هم از دوری ات بی تاب بود

و شانه در دستم میلزید و دلتنگ گرمای دست تو بود

امشب

من بودم

ولی

گرمای آغوش تو نبود

کی حسش میکنم نمیدانم

شاید هرگز

شاید...






این مطلب توسط دیوانه  روز یکشنبه 6 بهمن 1392 در ساعت 05:41 ب.ظ ! | نظرات()

قسم خوردم که پا به پای تو مسیر جاده عشق را بپویم...

اما جاده عشق... همراهی نمی کند... قسم خوردم...

که همراه تو آرامش دریای عشق را حس کنم...

اما دریای عشق سرابی بیش نبود... قسم خوردم...

تا لحظه مرگ عشقی جز تو در قلبم نباشد... اما حس می کنم...

تو عشقم را فراموش کرده ای... قسم خوردم...

تنها امید قلب بیقرارم نگاه چشمهای مهربانت باشد...

اما تو نگاه زیبایت را از من دیوانه پنهان می کنی...

قسم خوردم تا آخرین نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم... اما می دانم...

که تو دیگر دوستم نداری... قسم خوردم...

جز عشق تو هیچ عشقی را به سراچه قلبم راه نده...

اما فهمیدم که تو معنای عشق مرا از یاد برده ای... قسم خوردم...

از غم عشق تو دیوانه شوم و بمیرم... اما فهمیدم...

که حتی برای مردن هم خیلی دیر شده خیلی... شاید هیچ وقت...

احساس مرا درک نکنی و عشق مرا نادیده بگیری... اما...

سوگند یک عاشق هرگز شکستنی نیست... پس باز هم قسم می خورم...

که هرگز و هرگز سوگندهایم را نشکنم... و تا پای جان عاشق بمانم...

و عاشق بمیرم... می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است...

اما تو دلواپس نباش... نیامدم که بمانم...







این مطلب توسط دیوانه  روز شنبه 5 بهمن 1392 در ساعت 05:26 ب.ظ ! | نظرات()

زمین به مرد بودنت نیاز داره... مرد باش... مردونه حرف بزن...

مردونه بخند... مردونه عشق بورز... مردونه گریه کن...

مردونه ببخش... مرد باش نه فقط باجسمت...

با نگاهت با احساست مرد باش... و هیچوقت نامردی نکن...

مخصوصا برای کسی که به مردونگیت...

تکیه کرده و باورت کرده مرد باش...






این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 2 بهمن 1392 در ساعت 07:01 ب.ظ ! | نظرات()

تو نمیفهمی... که برای داشتنت...

دلم را نه... عشقم را نه... رویاهایم را نه...

برای داشتنت حسی را دادم که...

بدون آن  دیگر من آن  من سابق نیستم...

حالا یکی هستم مثل بقیه نه... یکی مثل یخ سرد...

یکی مثل دیوار بی روح... یکی مثل خودم اما بی حس ...

و این کشنده است اما نمی کشد... دلم مال تو...

عشقم مال تو... رویاهایم را هم نمی خواهم...

اما  من  خودم را پس بده ... با این  من  الان  خیلی غریبه ام !!!

این حس کشنده است اما نمی کشد...

              




این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 2 بهمن 1392 در ساعت 01:54 ب.ظ ! | نظرات()


تا به حال شده دوست داشتنت رو قورت بدی...

لبخند بزنی و بی تفاوت باشی...

شده دلتنگی بپیچه به دلت و راه نفست رو ببنده خفه ات کنه...

شده یه آهنگ برات بشه روح یه لحظه...

بشه خاطره...

و هر چی تکرار بشه دیوانه ترت کنه...

شده بری همون خیابونی که با اون رفتی...

چند متر جا رو هی بالا و پایین کنی...

بغض کنی و... لذت ببری...

همون قدر که اون روز لذت بردی...

شده تمام روز رو در انتظار یه جواب بیقرار باشی...

شده بشکنی... 

    و باز بشکنی ...     

          و باز بشکنی ...            

                   و هزار بار دیگه هم بشکنی...                          

اما باز با دست و دل شکسته دوستش داشته باشی...

            اصلا ببینم شده این همه عاشق باشی...          






این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 2 بهمن 1392 در ساعت 01:42 ب.ظ ! | نظرات()

مواظب باش دیر نشه...

بدترین درد این نیست كه عشقت بمیره 

بدترین درد این نیست كه به اونی كه دوستش داری نرسی 

بدترین درد این نیست كه عشقت بهت نارو بزنه 

بدترین درد اینم نیست كه عاشق یكی باشی و اون ندونه 

بدترین درد این است یكی بمیره بعد از مرگش بفهمی كه دوستت

داشته...


 

 A Man یک مرد

گریه ...

وقتی گریه كردم گفتند بچه ای

وقتی خندیدم گفتند دیونه ای

وقتی جدی بودم گفتند مغروری

وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش

وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای

وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی

وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی

اما گریه شاید زبان ضعف باشد شاید خیلی كودكانه

شاید بی غرور اما هرگاه  گونه هایم خیس می شود

میدانم نه ضعیفم نه یک كودک می دانم پر از احساسم






این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 2 بهمن 1392 در ساعت 02:48 ق.ظ ! | نظرات()


زمان... طولانی میشه برای کسانی که...

غصه دارن کوتاه میشه برای کسانی که شاد هستن...

 دیر میگذره برای کسانی که منتظر هستن...

 زود میگذره برای کسانی که عجله دارن اما...

 ابدی میشه
برای کسانی که عاشق هستن





این مطلب توسط دیوانه  روز چهارشنبه 2 بهمن 1392 در ساعت 02:24 ق.ظ ! | نظرات()
قلب لعنتی لطفا خفه شو...

 لطفا خفه شو...

 و تو هیچ کاری دخالت نکن...

اصلا به من چه که تو کی یا چیرو دوست داری...

 اگر هم خسته شدی اجباری نیست به کار کردنت...

 به جهنم دیگه کار نکن...

 تو هم میتونی بری پیش همونی که دوسش داری...

 همونی که حتی ازت یادی نمیکنه و نمیگه حالت چطوره...

 خسته شدم ازت میفهمی قلب نفهم خسته شدم...

 تو که نمیتونی قلب کسی رو بشکنی...

تو که نمیتونی دروغ بگی...

 تو که نمیتونی خیانت کنی...

 تو که نمیتونی ثابت کنی که خوبی...

 تو به چه درد من میخوری اخه...

 دیگه حالم ازت بهم میخوره...

 توی سینه ام گندیدی بدبخت بی خاصیت...

 هـــی بیچاره تو فقط بلدی خون پمپاژ کنی...

 برای خودم متاسفم بخاطر داشتن همچین قلبی...



http://8pic.ir/images/350nabahqjcv71jdigk2.jpg





این مطلب توسط دیوانه  روز دوشنبه 30 دی 1392 در ساعت 02:36 ب.ظ ! | نظرات()

بعضی وقتها خیلی تنها می شم...


غمگین می شم...


دلم تنگ می شه...


واسه همه چی...


واسه همه اونایی که یه روزی توی ذهنم ودلم بودند...


یه وقتهایی کم می یارم با همه قدرتی که دارم کم میارم...


دلم میخواد گریه کنم اما قدرتش رو ندارم...


تموم صورتم درد می گیره...


اما فقط چند تا قطره اشک...


دلم می خواد قدم بزنم...


گریه کنم...


یکی هم باشه که گوش کنه...


دنیا بعضی وقتها آدمها رو زجر می ده...


غصه دار می کنه ...

 

خدایا...


دردم می دانی و چاره اش نمی کنی...؟؟

http://xanax.loxblog.com/upload/xanax/image/62667978080028525793.jpg





این مطلب توسط دیوانه  روز شنبه 28 دی 1392 در ساعت 04:21 ق.ظ ! | نظرات()


حرفی ندارم... زندگی این روزها مرگ است

دنیا سكوتی مطلق و تنها صدا مرگ است

تنها صدا تنها صدا تنها صدا تنها

یعنی همان چیزی كه می ماند به جا مرگ است

این برف یکریزی كه شهرم را كفن كرده

آن یا كریم ساكن و آن رد پا مرگ است

گل می میكد و نیش میزد زندگی اما

شهدی كه می نوشم از آن در انتها مرگ است

می گفت... حرفم را نمی فهمد... سكوتم را

چیزی نوشتم تا بگویم ماجرا مرگ است

مرگ

حرفی ندارم... زندگی این روزها مرگ
 






این مطلب توسط دیوانه  روز شنبه 28 دی 1392 در ساعت 03:49 ق.ظ ! | نظرات()
ضربان قلبم همانند پتک بر سرم کوبیده میشود

   اه خدای من آن همه تنهایی حق من نیست

سیل اشک چون تکه یخی در برف برصورتم جاریست

 جسمم مانند گلوله آتش میماند دردل زمستان

   امابی روح

   آری بی روح

  بی درد

    بی حس 

  درد زندگی سهم من است

روزگار بی وفاست دل شکستن کار اوست

 عشق من مرا از تاریکی این شب بی روح رها کن

    عشق من با من به شهر غربت

       همراه روشنایی راهم باش

   ای عشق من با من باش

 اری با من باش





این مطلب توسط دیوانه  روز شنبه 21 دی 1392 در ساعت 01:41 ق.ظ ! | نظرات()
ایســــــتــــاده ام…

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود…

مـــن

همیــن جا

کنار قـــول هـایت

درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت

محـــــکم ایــستاده ام...





این مطلب توسط دیوانه  روز سه شنبه 17 دی 1392 در ساعت 01:47 ق.ظ ! | نظرات()
بذار همیشه بگم دوستت دارم

شاید دیگه فرصتی نباشه واسه گفتن کلمه ی دوستت دارم

شاید امشب شب اخر باشه و فردایی واسه یکی از ما نباشه...






این مطلب توسط دیوانه  روز دوشنبه 16 دی 1392 در ساعت 01:43 ق.ظ ! | نظرات()
تعداد صفحات
1 -  2 -  3 -  4 -  5 - 
تعداد کل : 5 تا
div class=